تبليغاتX
شاید حرفی دیگر

شاید حرفی دیگر

 

یکی بود٬ یکی نبود.

غیر از خدا همه بودند.

یه جایی بود بهش می گفتند خونه!

توی خونه٬ آدم هایی کشته می شدند با چشم های باز* و آدم هایی می کشتند با چشم های بسته. آدم هایی گریه می کردند و آدم هایی فریاد می زدند. آدم هایی امیدوار بودند و آدم هایی نگران. آدم هایی در بند دیگری آدم هایی در بندهای خود.

 

حالا نه این قصه٬ بخوانید غصه٬ سر می رسه نه کلاغه به خونش می رسه....

 

 

 

 

* یکی کشته شد قهرمان شد نماد شد. اما خانواده اش داغدارند. با انتشار عکس ها و فیلم ها به حریم خصوصی شان تجاوز نکنیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت   توسط مریم  | 

 

 

برای معدود دوستانی که هنوز به تحریم اعتقاد دارند باشد که رستگار شوند:

 

نه عادلانه نه زیبا بود جهان

پیش از آنکه ما به صحنه برآییم

به عدل دست نایافته اندیشیدیم

و زیبایی در وجود آمد.*

 

*ا.بامداد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت   توسط مریم  | 

 

حال من چندان خوب نیست.

این نه فقط به خاطر دلشوره ی انتخابات است.

برای تهران است که قلب دنیاست این روزها برای من٬ برای هر خبر و عکسی که از تهران بیاید.

به خاطر تنهایی من است٬ نبودن کسی که به اندازه ی من هیجان زده و خوشحال و ناراحت شود.

به خاطر ترس است. ترس از ساعت هفت صبح تهران بیست و سه خرداد. نه جا هست برای رفتن و شادی کردن نه کسی هست برای غصه خوردن.

 

به خاطر دوری است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت   توسط مریم  | 

 

 

این وبلاگ هایی که یه سری حرف های روزمره می زنند و از هر موضوعی یه تحلیل سطحی دارند و هر روز هم به روز می شوند و سیصد تا کامنت مجیز هم دارند و اگر هم براشون کامنت انتقادآمیز بنویسی به حسادت و خود کم بینی یا خودبزرگ بینی متهم می شی و در این جشن و آن جشن هم جایزه می گیرند و لوح سپاس٬ درست مثه فیلم پرفروش "اخراجی ها" هستند که  پاسخگوی نازل ترین لایه های ذهن و سلیقه اند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت   توسط مریم  | 

 

بعضی وقت ها سنگین می شه٬ نمی وزه زندگی به قول خزر.

این روزها که ایام انتخابات است٬ و روز "دویدن برای زندگی" است * و فصل "وضعیت توسعه ی ایران" است٬ زندگی سخت می وزه.

بر خلاف تصمیمم٬ بحث های انتخابات است و شنیدن حرف های تکراری تحریمی ها و آب در هاون کوبیدن ما که این ره که می روید ما را هم با خودتان به جهنم می برید!! دست مریزاد به این اصرار بی پایان در باقی ماندن در جهل مرکب با گوش های بسته.

چانه زدن برای پنی پنی پول جمع کردن برای موسسه ی خیریه تحقیقات سرطان. هر بار توضیح که دست از توهم خرابکاری و بازی خوردن بردارید. پول های این موسسه فقط برای خرج تحقیقات سرطان است٬ برای هر پنی خرج شده اش توضیح شفاف وجود داره٬ نتیجه ی تحقیقات برای نوع بشر است نه مردم خاصی.

نوشتن درباره ی وضعیت توسعه ی ایران٬ هر خط که می نویسم فکر می کنم اگر باور داشتند به مفاهیمی چون "جامعه مدنی" و "مشارکت مدنی" که لازمه ی توسعه ی پایدارند و اینکه این هر دو زمان و پیگیری و هزینه اجتماعی احتیاج دارند و اینکه این هر دو تنها راه گذار ما هستند٬ این اندازه انرژی تلف نمی شد برای استدلال بر لزوم شرکت در انتخابات هر چند حداقلی بدون انتظار معجزه و توجیه فعالیت های موسسه ی خیریه به عنوان یک نهاد مدنی غیر دولتی.

این روزها نفس من سنگین بالا می آید.

 

* روزی که گروه های عادی مردم که برای موسسه خیریه فعالیت می کنند به عنوان اقدام نمادین و تبلیغاتی مسافت معینی را می دوند و برای موسسه خیریه پول جمع می کنند.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت   توسط مریم  | 

 

 

از من پرسید می تونی یه شعر از حفظ بخونی؟؟

من٬ ساکت و غمین به فکر افتادم کی آن حافظه را که پر از کلمه های شعر و داستان بود گم کردم؟!!!

با چی جایگزین کرده ام نامه های تولد را و اس ام اس های عاشقانه ی  آخر شب را؟؟ کجا جا گذاشتم آن نوشته های گوشه کنار هر جزوه را؟!!!!

 

من کی جا ماندم از خودم که امروز یه شعر کامل به یاد نمی آرم؟!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت   توسط مریم  | 

 

 

پرده که کشیده بشه خیالم راحت بشه کسی من را نمی بینه٬ از زیر روسری کوچیک توری سیاه٬ اینجور اعتراف می کنم که:

دلم تنگ شده این بار.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت   توسط مریم  | 

 

خیلی بزرگ بودم٬ بالای همه ی کتاب ها و شعرهایی که خوانده بودم٬ فیلم هایی که دیده بودم٬ آدم هایی که باهاشان می پلکیدم.

آن روز من همان حسابان و هندسه می خوندم و با رگ گردن ورم کرده و هیجان حرف های دیگران را تکرار می کردم و فعالیت انتخاباتی می کردم.

آن یکی روز٬ من درس حق و عدالت می خوندم و با خشم و استدلال فعالیت انتخاباتی می کردم.

من همونم که یه روز٬ تحلیل ساختار اجتماعی خوندم٬ نظریه توسعه خوندم٬ ماهیت انسان مدرن می دانم و در وصف کشورم می نویسم "عجیب غریب" (peculiar)

یه روز٬ یعنی امروز٬ به دور از هر توضیح هیجان زده ای مثه همیشه می دونم مشارکت و برگ رای تنها راه من برای رسیدن به سهم بیشتری از توسعه و دموکراسی است.

 

من همونم که یه روز٬ یعنی امروز٬ دیگه معمولیم. از بالای همه چیزهایی که بودم اومدم پایین.

فعالیت انتخاباتی نمی کنم٬ پوستر و سرود برایت نمیارم٬ سخنرانی نمی کنم.

من رای می دم که به خودم کمک کنم و به تو خیانت نکنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت   توسط مریم  | 

 

 

و چون هنوز دستش گرم نشده بود و نعمت های زیادی را خلق نکرده بود٬ تنها نعمت "باران" را عطا کرد.

و مردمانش را همه کال و نرسیده آفرید که بعد از تمرین٬خلق انواع دیگر مردم٬ بازگردد و آنها را تکمیل کند. هر چند بعدها در اثر کثرت مخلوقات فراموش کرد و مردمان همچنان نارس باقی مانده اند.

و از جمله این نارسی هاست که مردمان موارد استفاده از آب را نمی دانند و در دستشویی از دستمال استفاده می کنند و ظرف ها را آب نمی کشند و با کف خشک می کنند. و هر شب دوش می گیرند اما موهای خود را هفته ای یک بار می شویند. و شیر آب سرد و گرمشان جدا است.

و از ادب بهره ی کمی بردند اما خداوند از هوش برایشان دریغ نکرد٬ این چنین است که سایر مردمان آنها را باادب می پندارند.

و سخاوت و گذشت هنوز خلق نشده بودند٬ پس مردمان بی نصیب ماندند.

 

و خداوند چیزهای دیگری خلق کرد هرچند بعضی مواد اولیه تمام شده بود٬ پس هرکجا کاستی باشد "کار٬کار انگلیسی هاست".

 

 

محصول یک روز آفتابی٬ انگلستان

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت   توسط مریم  | 

 

دقیقه ی سی برنامه ی "لحظه ی حقیقت" قبل از پخش جواب زن به این سوال که آیا در دوران ازدواجش با مرد دیگری خوابیده و آیا مایل است به دوست پسر سابقش برگردد؟

:

TAKE CARE, GARNIE. 

Garnie, sponsors The moment of Truth.

 

گارنیه٬ برای زن کرم دور چشم و دور لب و رنگ مو و شامپوی محافظ رنگ مو می سازد تا او در لحظه ی فروش کرامت انسانیش در مقابل دوربین تلویزیونی به صد هزار دلار٬ مویی درخشان و چشمی بی چین و چروک داشته باشد.

گارنیه مواظب موی سر زن است و حامی مالی "لحظه ی حقیقت".

 

دقیقه پانزده ی برنامه ی "جرمی کایل" قبل از خواندن جواب آزمایش دی.ان.ای که آیا بچه متعلق به شوهر زن است یا مردی که زن یک بار اتفاقی با او خوابیده؟

:

Compare.com finds you the best deal

Compare.com sponsors Geremy Kyle's show

 

کامپر.کام تعرفه های بیمه را مقایسه می کند و بهترینشان را برای زنی پیدا می کند که شوهرش بعد از برنامه ی تلویزیونی٬ او و بچه ی مرد غریبه را ترک کرده است.

.

دقیقه ی چند کدام برنامه چیزی برای محافظت آنچه در سر آدم ها می گذرد و برای مقایسه ی روش های مختلف زندگی و محاسبه ی سود و زیانشان٬ تبلیغ می شود؟؟

 

دنیای مدرن با همه ی جذابیت هایش بی رحم است. TAKE CARE

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت   توسط مریم  |