در دنیای غرب ظهور مدرنیته با فردگرایی و تاکید بر هویت فردی به عنوان مبنای تنظیم روابط اجتماعی همراه بود. بر خلاف دوران پیش از مدرنیت که انکار مصالح فردی و تابع جمع بودن پایه ی همبستگی اجتماعی بود٬ در دوره مدرنیت فردیت و استقلال آحاد جامعه مبنای وابستگی و همبستگی است.
به لحاظ تاریخی با پیدایش مفاهیم مدرن٬ توسعه شهرنشینی و صنعتی شدن٬ تقسیم کار اجتماعی و گسترش کارمزدی و اشتغال در جامعه٬ مردان پیش از زنان به فردیت رسیدند و با حضور بیشتر در حوزه های اشتغالی به عنوان فرد (و نه عضوی از جامعه خویشاوندی )و آشنایی با سازمان ها و نهادهای اجتماعی فردیت مردانه رشد کرد.
زنان اما در محیط خانه محبوس ماندند و به نقش "مکمل" (همسر٬مادر٬ مسئول امور خانه) ادامه دادند در حالیکه مردان گذشته از نقش شوهر و پدر٬ نقش شهروند نیز داشتند.
شکل گیری و توسعه طبقه متوسط و ظهور ارزش های بورژوایی امکان آموزش و اشتغال زنان طبقه متوسط را هم پدید آورد . رشد فردیت زنانه و استقلال نسبی آنها٬ تغییر نقش های جنسیتی زنان را نیز به دنبال آورد.
به این ترتیب٬ فردیت زنان و پدیده زن مدرن محصول پس از مدرنیته است. ایران که هنوز دوره گذار به مدرنیته را طی نکرده٬ جنبش های زنان نه در متن مدرنیته بلکه به منظور رسیدن به آن است. جامعه ای که ارزش های حاکم بر آن هنوز فردیت را نکوهش کرده و تجدد و سکولاریسم را ارزش های بیگانه می خواند و به ویژه سیاست رسمی آن بر پایه دین سالاری و تقویت ارزش های سنتی و مردسالار استوار است٬ نابرابری های گسترده بین زن و مرد و همچنین زنان طبقات مختلف آفریده است که شرایط محدود حرکت به سوی ارزش های جدید را فقط برای جمعیت زنان تحصیلکرده شاغل طبقه متوسط شهری فراهم می کند.
زنان واجد شرایط نیز جز آنکه در زندگی روزمره با مناسبات اجتماعی دوران گذار دست و پنجه نرم می کنند٬ پیشینه سنگین فرهنگی و الگوهای سنتی که بر مبنای آن اجتماعی شده اند را با خود حمل می کنند که در بسیاری مواقع مانع از پذیرش و جذب الگوهای جدید است.
چگونگی تلفیق برخورداری از حقوق خویش و میزان مسئولیت پذیری فردی٬ میل به استقلال طلبی از یکسو و اتکا به مردان در امور جاری و تصمیم گیری های مهم از سوی دیگر٬ برخورداری از آزادی جنسی و در عین حال واهمه قضاوت اجتماع٬ رسیدن به خودآگاهی زنانه و در عین حال تبعیت از نقش های سنتی در خانه و مسئولیت فرزندان٬ افزایش فعالیت های اجتماعی فرهنگی از یک سو و تمکین به رهبری مردانه در این فعالیت ها٬ نمونه هایی از دوگانگی و کشمکش میان سنت و مدرنیته زنان ایرانی است.
به علاوه مقاومت مردان اعم از سنتی و مدرن (بسته به پیشینه و موقعیت اجتماعی و سنی آنها) در تطبیق با ارزش های جدید٬ یکی از موانع جدی پیش روی زنان است.
هر آنچه سخت و استوار است٬ دود می شود و به هوا می رود. نتیجه آنکه گذار اگرچه کند و گاهی رو به عقب است اما ناپایدار است.