واقعه ناگاه بود و سخت دردناک!
میان بحران خانه و درگیری با صاحبخانه ی پاکستانی مزاحم و پول نجومی برق و کار زیاد دانشگاه٬لپ تاپ به هم ریخت. پیام های عجیب غریب داد و دیگر روشن نشد.
باور کردنی نبود برایم که گریه می کردم٬ که شب خوابم نبرد٬ که به زمین و زمان متوصل شدم برای درست کردنش.
خیلی موعظه کردم برای خودم که "کار فرهنگی" کنم٬ سرم را با فیلم و کتاب گرم کنم. اما واقعیت این است که من بنده ی تکنولوژی شده ام و این واقعیتی سخت دردناک است. در دنیای مدرن٬ اینترنت٬ کتاب و مجله و فیلم و موسیقی و دوست و خانواده شده است.
غم انگیز بود دیدن خودم خیره به سقف و ناتوان از انجام هر کاری در حالیکه انبوهی کتاب و مجله و مقاله ناخوانده باقی مانده اند. فکر می کردم کلینیک ترک اعتیاد به اینترنت برای دیگران است و بی تابی خودم این بار برایم تلخ بود.
دیگه از امکان اتصال به اینترنت از طریق موبایل خوشحال نشدم٬ ترسیدم.
ترسیدم که این زبان صفر و یک٬ جای همه ی تعاملات انسانی را بگیرد. ترسیدم که احساسات تبدیل شوند به پرانتز و نقطه و ویرگول٬ که خنده بشود "دو نقطه دی".