درباره ی فعل و انفعالات شیمیایی ساکتی٬ درباره ی طراحی خودرو نکاتی را بیان می کنی٬ برای خودت آنتی بیوتیک تجویز می کنی٬ درباره ی جامعه و دولت و مناسباتشان صاحب نظری.
تو ممکن است راننده تاکسی باشی٬ یا زن خانه دار توی صف اتوبوس٬ یا دانشجوی زیست شناسی یا کارمند اداره ی مالیات. ولی فراموش کرده ای تو هم عضوی از اعضای همان جامعه "ایرانی" هستی که تحلیلشان می کنی.
تو همان مرد مدرن تحصیلکرده ی خارج از خانه ای که برای "اهل بیت" پدرسالاری. تو همان زن موفق خارج از خانه ای که همسرت را اسیر توقعات سنتی ات می کنی.
تو همان جوان گوشواره به گوشی که برای دهه ی محرم سیاه می پوشی.
تو نمی دانی توسعه از افراد آغاز می شود و با تولید فرهنگ همراه است نه فقط مصرف. و الا که حکایت ماشین و رانندگی و ترافیک است.
تو همان ایرانی هستی که منتظری تغییر از دیگران شروع شود و فریاد "لنگش کن لنگش کن" از بیرون سر داده ای. تو همان ایرانی ناشکیبایی.
تو نمی دانی که هر جامعه سزاوار دولتی است که خودش بر سر کار می آورد. مجرمی که خودش پرورش می دهد. پسرفت یا پیشرفتی که خودش به ارمغان می آورد.
تو نمی دانی "بیچاره ملتی است که چشم انتظار قهرمان باشد".
