وقتی یک چیزی مد می شه٬ بدون پشتوانه ی نظری پخش می شه فقط.
اینجوری می شه که "فمینیسم" از جنبش اجتماعی به ایدئولوژی تبدیل می شه و الگوهایی برای همگون سازی تعریف می کند. نتیجه آنکه "فمینیسم ایرانی" به ضدارزش نزدیک می شه.
آنوقت است که شبیه زن فمینیست سریال "هتل مروارید" خنده دار می شه. و غم انگیز می شه به اندازه ی تصویری که از زن فمینیست دارد جا می افته٬ پرخاشگر و پرتوقع و بی مایه.
برابری معنای "یک نوع" پنداری نمی دهد. انکار واقعیت "تفاوت" فیزیکی و ذهنی زن و مرد٬ تساوی حقوق را نتیجه نمی دهد. کفش پاشنه بلند و لباس کوتاه و رنگ مو و خط چشم و لب قرمز٬ تن دادن به ارزش ها و توقعات مردانه نیست.
این شیوع جدید شلوار گشاد و صورت رنگ پریده به نشانه ی "فمینیست" بودن من را یاد ایدئولوژی های دهه ی پنجاه می اندازه که هرآنچه غیر از کتونی چینی و کاپشن سربازی را نشانه ی خیانت به "خلق کارگر" می دانست و حمایت از بورژوازی٬ همان بورژوازی که می توانست به گسترش طبقه متوسط بیانجامد٬ همان طبقه ی متوسطی که می توانست در گذار به مدرنیته کمک کند.
آشپزی و خیاطی کردن٬ تحقیر شان انسانی زن نیست. همسر بودن و مادر بودن٬ "زنانگی" است که هدیتی نه چنان کم بهاست.
برابری جز با "شناخت" به دست نمی آید. شناخت آنچه که هستی٬ توانایی ها و امکانات٬ فرصت ها و موقعیت های موجود و راه های "واقع بینانه" ی به دست آوردن.
برابر باش٬ اما زن باش.
پی نوشت: نامه به دوست فمینیستم.