بعضی وقت ها سنگین می شه٬ نمی وزه زندگی به قول خزر.
این روزها که ایام انتخابات است٬ و روز "دویدن برای زندگی" است * و فصل "وضعیت توسعه ی ایران" است٬ زندگی سخت می وزه.
بر خلاف تصمیمم٬ بحث های انتخابات است و شنیدن حرف های تکراری تحریمی ها و آب در هاون کوبیدن ما که این ره که می روید ما را هم با خودتان به جهنم می برید!! دست مریزاد به این اصرار بی پایان در باقی ماندن در جهل مرکب با گوش های بسته.
چانه زدن برای پنی پنی پول جمع کردن برای موسسه ی خیریه تحقیقات سرطان. هر بار توضیح که دست از توهم خرابکاری و بازی خوردن بردارید. پول های این موسسه فقط برای خرج تحقیقات سرطان است٬ برای هر پنی خرج شده اش توضیح شفاف وجود داره٬ نتیجه ی تحقیقات برای نوع بشر است نه مردم خاصی.
نوشتن درباره ی وضعیت توسعه ی ایران٬ هر خط که می نویسم فکر می کنم اگر باور داشتند به مفاهیمی چون "جامعه مدنی" و "مشارکت مدنی" که لازمه ی توسعه ی پایدارند و اینکه این هر دو زمان و پیگیری و هزینه اجتماعی احتیاج دارند و اینکه این هر دو تنها راه گذار ما هستند٬ این اندازه انرژی تلف نمی شد برای استدلال بر لزوم شرکت در انتخابات هر چند حداقلی بدون انتظار معجزه و توجیه فعالیت های موسسه ی خیریه به عنوان یک نهاد مدنی غیر دولتی.
این روزها نفس من سنگین بالا می آید.
* روزی که گروه های عادی مردم که برای موسسه خیریه فعالیت می کنند به عنوان اقدام نمادین و تبلیغاتی مسافت معینی را می دوند و برای موسسه خیریه پول جمع می کنند.