خیلی بزرگ بودم٬ بالای همه ی کتاب ها و شعرهایی که خوانده بودم٬ فیلم هایی که دیده بودم٬ آدم هایی که باهاشان می پلکیدم.
آن روز من همان حسابان و هندسه می خوندم و با رگ گردن ورم کرده و هیجان حرف های دیگران را تکرار می کردم و فعالیت انتخاباتی می کردم.
آن یکی روز٬ من درس حق و عدالت می خوندم و با خشم و استدلال فعالیت انتخاباتی می کردم.
من همونم که یه روز٬ تحلیل ساختار اجتماعی خوندم٬ نظریه توسعه خوندم٬ ماهیت انسان مدرن می دانم و در وصف کشورم می نویسم "عجیب غریب" (peculiar)
یه روز٬ یعنی امروز٬ به دور از هر توضیح هیجان زده ای مثه همیشه می دونم مشارکت و برگ رای تنها راه من برای رسیدن به سهم بیشتری از توسعه و دموکراسی است.
من همونم که یه روز٬ یعنی امروز٬ دیگه معمولیم. از بالای همه چیزهایی که بودم اومدم پایین.
فعالیت انتخاباتی نمی کنم٬ پوستر و سرود برایت نمیارم٬ سخنرانی نمی کنم.
من رای می دم که به خودم کمک کنم و به تو خیانت نکنم.
