تبليغاتX
شاید حرفی دیگر - زیر این تاق کبود نه ستاره نه سرود

شاید حرفی دیگر

 

یکی بود٬ یکی نبود.

غیر از خدا همه بودند.

یه جایی بود بهش می گفتند خونه!

توی خونه٬ آدم هایی کشته می شدند با چشم های باز* و آدم هایی می کشتند با چشم های بسته. آدم هایی گریه می کردند و آدم هایی فریاد می زدند. آدم هایی امیدوار بودند و آدم هایی نگران. آدم هایی در بند دیگری آدم هایی در بندهای خود.

 

حالا نه این قصه٬ بخوانید غصه٬ سر می رسه نه کلاغه به خونش می رسه....

 

 

 

 

* یکی کشته شد قهرمان شد نماد شد. اما خانواده اش داغدارند. با انتشار عکس ها و فیلم ها به حریم خصوصی شان تجاوز نکنیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت   توسط مریم  |